تبلیغات
اسطوره و باستان
اسطوره و باستان

چو ایران نباشد تن من مباد , بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

زبان باستان

یکشنبه 11 اردیبهشت 1390

زبان باستان

این نوشتار ،گزیده ی بسیار کوتاهی از کتاب عناصر مولکولی زبان فارسی کهن نوشته ی آقای محمد حسین خادم سبز قبا می باشد.در این نوشتار ایشان بر این باورند که همه ی زبان های دنیا از کهن زبانی در دزفول گرفته شده.این اندیشه می تواند کور سویی برای پژوهش های علمی تر درباره ی شهرنشینی ها و زبانهای کهن...ادامه ی این گفتار را می توانید در دنباله ی نوشتار مشاهده کنید.


دنباله ی نوشتار

کتاب

جمعه 2 اردیبهشت 1390

با درود

از دیدگاه من بزرگترین کاستی ایرانیان نداشتن آگاهی از تاریخ میهن خویش است.این نا آگاهی موجب آن گشته که در درازای تاریخ بار ها و بارها اشتباهات یکسانی را انجام دهیم.نا دیده انگاشتن تاریخ و رخدادهای آن و همچنین گرامی نداشتن آداب و شیوه پیشینان نه تنها نشان از امروزی بودن یا به گفتاری مدرن بودن نیست،بلکه تنها نفهمیدن دنیای مدرن را از دیدگاه ایرانیان نشان می دهد.مدرن بودن یا امروزی بودن در واژه بسیار ساده می نماید اما در ژرفا،نیاز به آگاهی بسیار دارد و تنها با پشتوانه ی استوار تاریخ پیشینان خود وهمچینین با اندیشدن به جایگاهی که در گذشته داشته ایم ،میتوانیم جایگاهی را که در آینده باید داشته باشیم،با یاری یکدیگر بسازیم.مدرن بودن به معنای کپی برداری و همانند سازی از کشورهای پیشرفته نیست.از سوی دیگر این سخنان بدان آرش(معنی)نیست که همه ی دست یافت ها و دانش های دیگر کشورها را به گناه میهنی نبودن دور ریخته و خود را از آنها بی بهره کنیم،بلکه می توان با نگه داشتن فرهنگ و داشته های خود ،از دانش جهانی هم بهره بری کنیم و تنها با این شیوه است که می توانیم گام های پیشرفت و جهانی شدن را یکی پس دیگری برداشته و به جایگاهی شایسته و وارسته دست یابیم.به سخنی کوتاه باید گفت؛تا ندانیم  چه بوده ایم ،از کجا آمده ایم و چه می خواسته ایم،هرگز نخواهیم دانست،چه هستیم،چه می خواهیم و این راهی را که برگزیده ایم ما را به چه چیز خواهد رساند.

در این راستا بر آن شدم تا چندین نوشته ی سودمند را برای دوست داران این مرز و بوم گزینش نمایم و در چندین پایه برای خوانندگان این تارنما به نمایش بگذارم.

کانال سوئز:

http://persiandrive.com/639305

 

آیین مهر1:

http://persiandrive.com/327309

آیین مهر2:

http://persiandrive.com/403342

گاتها(سرودهای اشو زرتشت):

http://persiandrive.com/470389

ایران باستان/پی.آر.اس.موری:

http://persiandrive.com/806282

پیدایش ایران:بخش نخست:

persiandhttp://rive.com/224768

پیدایش ایران:زرتشت و دین ایرانی:

http://persiandrive.com/507241

تاریخ ما قبل ماد:

 http://persiandrive.com/955267 

شاهنشاهی هخامنشی :

http://persiandrive.com/402807

 

همه ی دوستان به ویژه دوستانی که از ADSL بهره نمی جویند می توانند با ارسال پیام ،نام کتاب هایی را که می خواهند ارسال کنند و بنده در کوته زمان کتاب ها در صورت توان  برای ایشان به وسیله یe-mailخواهم فرستاد.

برای نمونه شما می توانید از نام های زیرین گزینش کنید:

1)دو قرن سکوت/دکتر عبدالحسین زرین کوب؛در 4بخش

2)تاریخ طبری؛16بخش

3)تاریخ تمدن/ویل دورانت13بخش

4)عایشه بعد از پیغمبر

5)تاریخ فرو پاشی ایرا ن(چگونگی چیره گشتن تازیان بر ایران زمین)

6)پیشگویی های زرتشت؛2بخش

وکتاب های بسیار دیگری که شما می توانید تنها با ارسال پیام از آنها بهره جویید.

 


پادشاهی آستیاگس یا آستیاگ و آغاز پادشاهی کورش بزرگ

دوشنبه 29 فروردین 1390

پادشاهی آستیاگس یا آستیاگ و آغاز پادشاهی کورش بزرگ

پنج سال پیاپی سپاهیان ماد ولیدیه بدون هیچ دست آوردی با یکدیگر جنگیدند تا روزی که به گفته ی هرودوت یک خورشید گرفتگی و به گمان بسیار، میانجیگری بخت نصر که در بابل جانشین پدرش شده بود، کاررا به بستن یک پیمان نامه کشاند و این بار هم با پیوندی میان دختر پادشاه لیدیه با آستیاگس،پسر هوخشتره این پیمان استوار گشت.آستیاگس در584پ.ز جانشین پدر گشت و به تخت شاهی نشت.کمبوجیه ی نخست،پادشاه پارسوماش،انشان و شاید هم پارسا با دخت ایشتوویگو(آستیاج)شاه ماد پیوند زناشویی بست.این پیوند بسیار بر ارزش دودمان هخامنشی، شهرت و درخشش دو پادشاهی هم پیمان در زیر یک پرچم افزود.حاصل این پیوند کورش بزرگ بود که پاسارگاد را پایتخت خویش نمود و به ساخت کاخ ها و پرستش گاه های بسیار پرداخت.سنگ نبشته های کاخ پاسارگاد او را ((پادشاه بزرگ هخامنش)) نامیده اند.نامی که نشان میدهد هنوز زیر دستور پدربزرگش آسیاگس بوده است.اما چیزی نگذشت که بر شهر های موروثی پدر خویش بود چیره گشت.نابونید(nabonaid)پادشاه بابل که بلند پروازی کورش را احساس کرده بود ،با ایجاد جدایی در میان ایرانیان توانست به یاری کورش بزرگ حران را از مادها بازپس گیرد و بدین گونه راه ورود خود را به آشور  هموار سازد.ایشتوویگو که از هم پیمانی این دو آگاه گردید کوروش را به اکباتان فرا خواند اما او از این دستور سر پیچی کرد و به آنجا نرفت.پادشاه ماد چاره ی دیگری جز فرو نشاندن این آشوب با زور نداشت.جنگ سختی در دو مرتبه میان ماد و کوروش بزرگ رخ داد که در جنگ دوم آستیاگس خود رهبری سپاه را عهده دار بود اما این کار هم چاره ساز نگشت.او در جنگ شکست خورد و به اسارت کورش درآمد و با او به شکلی جوانمردانه رفتار گردید.اکباتان به دستور کورش بزرگ پایتخت ایران یکپارچه شد.با این پیروزی دوران نوینی آغاز گردید که برای پارس ها و همه ی ایرانیان سرنوشت ساز بود.

از بینندگان گرامی این بلاگ خواهشمندم که در نظر سنجی شرکت کنند.

 


پادشاهی ماد

جمعه 26 فروردین 1390

پادشاهی ماد

پس از دایاکو پسر وی کشاتریتا_بر اساس سنگ نبشته های داریوش بزرگ_به تخت شاهی نشست او رهبری نیرومند بود و توانست میان مادها یکپارچگی ایجاد کند.کشاتریتا بر سرزمین های گسترده ای ،از همدان تا خاور دماوند و از جنوب تا نزدیکی کویر مرکزی ایران ،چیره گشت.او که هم پیمان هایی همچون کیمری ها وماناها داشت ،سکایی ها قول پشتیبانی به او داده بودند و همچنین پس از ابراز وفا داری پارس ها بر آن شد تا ضربه ای سهمگین بر نینوا وارد آورد.کاری جسورانه که برای سپاه ماد ،فاجعه آفرین شد.کشاتریتا(kshatrita) و سپاهش در برابر سکایی های مادیز و پسر پارتاتواکه از آشور پشتیبانی می کرد شکستی سنگینی خوردند و او در این جنگ جان خود را از دست داد(653پ.ز).پس از او پسرش هوخشتره به پادشاهی رسید.او سکاییان را سرکوب کرده ، بر ماناها و پارسیان چیره گشت.هوخشتره یا کیاکزار پادشاه بی مانند باختر گردید و اکباتان (همدان امروزی-اکباتان به آرش(معنی) مکان گردهمایی می باشد) را پایتخت خود نمود.در سال 615پ.ز هوخشتره به نینوا تازید اما با پایداری شدید آنها روبرو شد.او در راه شمال پیشرفت و آشور پایتخت قدیم پادشاهی آشور را به دست آورد.نابوپولسار(noabopolassar_ حکمران بابل)دربیم از نبرد با ایرانیان تن به سازش داد و پیمانی میان این دو پادشاه بسته شد که با پیوند بخت نصرشاهزاده ی بابلی با آمیتیس(amytis)،نوه ی هوخشتره استوار گشت(باغهای معلق،که یکی از شگفتی های جهان است را بخت نصر برای آمیتیس شهدخت ایرانی ساخته است).

پس از سرکوبی سکاییها در سال612پ.ز ،هوخشتره و نابوپولسار توانستند بر نینوا چیره گردند.آخرین پادشاه آشور به حران(harran)گریخت و پس از دوسال با هجوم دیگری از جانب مادها برای همیشه نام پادشاهی آشور از کشورهای توانا در جهان پاک گردید.


مادها

چهارشنبه 24 فروردین 1390

مادها

نام

سال

کوته گفتار

دایاکو

715پیش از زایش مسیح

هرودت  او را پایگذاری پادشاهی ماد می نامد.اما در سالنگاری های دربار آشوری چنین سخنی بی پایه است.او نخستین کسی است که برای ایجاد یکپارچگی میان مادها کوشید.

کشتریتا_kshatrita_یا فرورتیش.هرودوت از او با نام فرهاد یاد می کند.

کشته شده به سال 653پ.ز

در دوران او ماد به یکپارچگی دست یافت.

هوخشتره

سده ی 7و6پ.ز

 

ایشتوویگو یا آسیاگس_astiyages_

584پ.ز

پدر ماندانا مادر کورش بزرگ


مادها

چهارشنبه 24 فروردین 1390

ماد ها

در سده ی هشتم پ.ز در دوران آرگیشتی (argichti)هم زمان با شلمنصر سوم ،دو پادشاهی قدرتمند آشور و اورارتو همواره در پی جنگ بودند و با وجود هجوم های بسیار از جانب آشور،اورارتو همچنان به برتری خویش ادامه داد تا جایی که همگان بر این باور بودند که آشور باید نقش خود را برای همیشه به اورارتو بسپارد.  

اما دستیابی ابر مردی چون تیگلات پیلوسر سوم(tiglath-pileser)به تخت شاهی، همه چیز را دگرگون ساخت.او با هجوم های برق آسا همه ی سرزمین های میان فرات و مدیترانه را بازپس گرفت و شاردوری پادشاه اورارتو را به سختی شکست داد.یورش های آشور بر زاگرس افزایش یافت ،دامنه ی جنگ به مرکز مادها در شمال باختر همدان کشیده می شود.در میان سرزمین های اشاره شده در سالنگاری درباری نام پارسوا نیز دیده می شود.تیگلات پیلوسر تا کوه بیکنی_bikni_(دماوند)پیشروی می کند.در میان سرزمین های گرفته شده به دست او به نام شیرکاکی_shirkaki
_یا شیلکانی بر می خوریم که می توان آن را سیلک کنونی دانست.او از دشت هایی به نام ناشایی_
nachai_یا نیسس_nices_ در جنوب شاهراه همدان یاد می کند که اسب هایش شهرت بسیار داشته و همان دشت گیان می باشد.تیگلات پیلوسر پادشاهی کاردان و زیرک بود،او به جای آنکه مردم خود را به شهر هایی که به دست آورده بود بفرستد و سرزمین خود را خالی از سکنه نماید ،مردمان سرزمین های تسخیر شده را از زادگاهشان کوچ داد و یک پاک سازی تیره ای را  به شکلی گسترده در آن سرزمین ها انجام داد.

روسای نخست_rusa_پادشاه جدید اورارتو بر آن شد تا با تکیه بر شاهانی که در پیرامون مرز های او جای دارند،اتحادیه ی راه اندازی کند و به اقداماتی تلافی جویانه دست زند.این سیاست گسترش چشمگیری داشت و چندی از سران مادها نیز در آن شرکت داشتند که در میان آن ها برای نخستین بار به نام دیاکو_daiakku_ بر خورد می کنیم که همان دیوسس هرودوت است.تاریخ نگار یونانی او را پایه گذار پادشاهی ماد می داند اما بر اساس سالنگاری آشوری این سخن بی پایه است.به هر شکل دایاکو را باید یکی از سران ماد دانست که با دریافت تهدید شدید چیره گشته بر این قوم تجزیه شده ،برای نخستین بار به اندیشه ی ایجاد یکپارچگی در میان ماد ها افتاد.

درزمان سارگون دوم(705-722پ.ز)شورشی در عیلام و تا آسیای کوچک را فراگرفت ،این شورش که از جانب ماناها و به رهبری یک سردار ایرانی و به تحریک روسا شکل گرفته بود به شدت سرکوب شد.اما آرامش چندان دوامی نیافت و اورارتو همچنان نیرومند باقی ماند.پارس ها دگر باره زیر تازش آشوریان قرار گرفتند و 28سران ماد به ناچار سیادت سارگون را پذیرفتند.در سال 715پ.زپادشه اورارتو به پشتیبانی مانا وارد سرزمین مادها می شود و دایاکو برای نشان دادن وفاداری خویش یکی از پسرانش را به دربار روسا می فرستد.سارگون بی درنگ واکنش نشان می دهد و اتحادیه باری دگر سرکوب می شود ، دایاکو و خانواده اش به اسارت در می آیند و به حمات(hama)در سوریه فرستاده می شوند.

در نوشتارآینده به  دیگر پادشاهان ماد خواهیم پرداخت.

این نوشتار بر گرفته از کتابهای زیر می باشد:

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام؛تألیف:رومن گیریشمن؛ترجمه:محمود بهفروز.

تاریخ شاهنشاهی هخامنشی؛نویسنده:ا.ت.اومستد؛ترجمه:دکتر محمد مقدم.

 

 


گفتاری کوتاه در باره ی پارسیان

سه شنبه 23 فروردین 1390

گفتاری کوتاه در باره ی پارسیان

نخستین بار در سالنگاری درباری شلمنصرسوم(پادشاه آشوری)از ایرانیانی نام برده شده که در جبهه ی زاگرس برابر سپاه آشوری قرارگرفتنند.در سال844پ.م از پارسها(پارسوا-parsua)و در سال 836پ.م مادها یا مدی(madai)نام برده شده است.بر اساس نوشته های آشوری پارس ها را در باختر و جنوب باختری دریاچه ی ارومیه و مادها در خاور(همدان کنونی)زندگی می کردند.پارسیان زمان زیادی در شمال باختر نماندند و در مسیر زاگرس به سمت جنوب راه پیمودند.به گمان بسیار در سده ی7پ.م در خاور کوه های بختیاری ,که مسجدسلیمان امروزی را در بر می گیرد,رخت زندگانی گستردند و آن سرزمین را پارسواش یا پارسوماش نام نهادند.در سده ی هفتم پ.م در هنگامه ی که در میان آشوریان و عیلامی ها در گیری های  بسیار وجود داشت,پادشاهی کوچک و نو پای پارسی به گسترش آرام خود ادمه می داد.در آن زمان چیش پیش پسر و جانشین هخامنش پادشاه شهر انشان,پاس و پارسوماش به شمار می آمد.دستاوردهای او برای آینده ی پادشاهی جوان ونوپای هخامنشی بسیار سئد آور بود.تیسپس با در پیش گرفتن سیاستی جسورانه و زیرکانه از دخالت در جدال همیشگی میان قدرت های بزرگ پرهیز نمود و  درخواست کمک عیلام برای پشتیبانی از شوموکین(shum-ukin),پادشاه بر کنار شده ی بابل,را رد کرد.او در هنگام مرگ سرزمین های خود را در میان دو پسرش تقسیم کرد: آریارامنه(ariaramne-پادشاه بزرگ,شاه شاهان,شاه سرزمین پارسا) و کورش نخست که پادشاه بزرگ پارسوماش بوده است.

 


تبارنامه ی دودمان هخامنشی

سه شنبه 23 فروردین 1390

نام

سالشمار

کوته گفتار

هخامنش

سده ی هفتم پیش از زایش مسیح

نام این دودمان بر پایه نام هخامنش شکل گرفته است.

چیش پیش،تیسپس

_teispes

640-675پ.ز

پسر هخامنش

کورش نخست

600-640پ.ز

پسر تیسپیس

آریارامنه_ariaramne

590-640پ.ز

پسر دیگر تیسپیس

اروکو

سده ششم پ.ز

پسر بزرگتر کورش نخست

کمبوجیه نخست،کامبیز

سده ششم پ.ز

پسر کوچک کورش نخست که به شاهی رسید و پادشاه انشان و پارسوماش شد.او با ماندانا شهدخت مادی و دختر آستیاگس(astiyages-ایشتوویگو)پیوند زناشویی بست.

آرشامه

سده ششم پ.ز

پسر آریارامنه و شاه پارسه

گشتاسپ،هیشتاسپ

سده ششم پ.ز

پسر آرشامه

کورش بزرگ

530-559پ.ز

پایه گذار امپراتوری هخامنشی ، پسر کمبوجیه و ماندانا

کمبوجیه دوم

522-530پ.ز

پسر کورش بزرگ

داریوش بزرگ

486-522پ.ز

داریوش بزرگ پسر گشتاسپ و نوه ی آرشامه، او با شهدخت آتوسا دختر کورش بزرگ پیوند زنا شویی بست.

خشیارشاه

465-486پ.ز

پسر داریوش بزرگ و آتوسا

اردشیر نخست

424-465پ.ز

پسر خشیارشاه

داریوش دوم

405-424پ.ز

پسر اردشیرنخست

اردشیردوم

359-405پ.ز

پسر داریوش دوم

اردشیرسوم

338-359پ.ز

پسر اردشیر دوم

اردشیرچهارم

336-338پ.ز

پسر اردشیر سوم

داریوش سوم،

کدمان_codman

330-336پ.ز

پسر داریوش دوم که پس از کشته شدن اردشیر چهارم با زهر به پادشاهی رسید و آخرین پادشاه دودمان هخامنشی می باشد.

 

 

 


نمادها

جمعه 19 فروردین 1390

نمادها

نقش های به کار رفته در هنر ادوار گذشته نمایان گر بینش ,دیدگاه و دل نگرانی ها ی مردمان آن زمان و نیز برداشت آن ها از جهان پیرامون خود می باشد.با بررسی این نمادها می توان به آداب و رسوم , آیین , بینش و نیز شکل زندگی ,شرایط زیست محیطی و حتی گونه ی جانورانی که در آن مکان و زمان می زیسته اند پی برد.در برخی جا ها دیده شده که جانورانی را نقش کرده اند که در آن مکان بسیار کم یاب  یا مفید و یا بسیار توانمند بوده اند.جانوران و گیاهانی  که در آیین ها گرامی داشته می شدند و هر یک نماد ورجاوندی(مقدس)از نیرو های سازنده ی جهان و نمادی از ایزدان گرامی و بزرگ بوده اند, همچون بز کوهی و شیر و... .

در پاییت به شکل کوتاه به بیان چن نماد که در دیرباز از آنها استفاده می کرده اند می پردازیم:

خط:

خط های  مستقیم,موج دار و شکسته بسیار در هنر کهن دیده می شود که هر یک مفهومی را به ما می رساند.برای نمونه خط ها ی موج دار را می توان نمادی از رفت و آمد آب دانست.برخی بر این بینش اند که این اشکال بر گرفته از سبدسازی( یکی از نخستین  هنر های آدمی بدان دست یافته)و یا شخم زدن زمین های کشاورزی می باشد.همچنین نگاه کردن به این نشان ما را به یاد شانه و مو ی سر می اندازد.گاه دو خط شکسته  روبروی هم  به دست خط های  ستونی  به شکل  هاشور به یکدیگر می پیوندند.این خط ها را می توان نمادی از مار و یا ریسمان ها ی به هم تنیده دانست.نقشهای ساده:

هنرمندان بر اساس تجربه ای که در به کار گیری خط ها  بدست آورده بودند  توانستند با در هم آمیختن آن ها , اشکال ساده ی  بسیار زیبایی چون مربع , لوزی و... را بر روی سفالینه ها یا دیگر آفریده های خود  نقش نمایند.

نماد دایره:

دایره چون آغاز و پایانی ندارد نماد جاودانگی,بی مرگی و در برخی جاها نشان از  بازگشت بی پایان به طبیعت می باشد.گردی ورجاوند است زیرا نه بالایی دارد و نه پایین و همچنین بیانگر فردوس و جهان مینوی می باشد.همه چیز در آن یکسان و بی انتهاست.

گلهای ویژه که در نماد شناسی باستان نقش مهمی دارند ,همچون گل سرخ,زنبق و برترین آنها گل نیلوفر آبی همگی به شکل دایره نقش شده اند.گردی خورشید و ماه که همچون چشمان آفریدگار برآدمیان می نگرند دلیل دیگری بر گرامی داشت این نماد می باشد.

با رد کردن دو خط از میان دایره می توان چلیپا یی را به چشم دید که بینش های بسیاری را در دل خود جای داده است همچنین این شکل را نماد بهشت می دانند و چهار رودخانه که از درخت هستی به چهار سمت اصلی روان است. این نماد بیانگر توانایی است و همچون مکانی می ماند که کسی در  آن راه نمی تواند یافت.نقطه ی مرکزی در میان گردی نماد جنین است که آفرینش از آن آغاز می گردد.

نماد سه گوش(مثلث):

این نماد بسته به آن که سری رو به بالا یا پایین داشته ونیز آنکه از چه گونه ای باشد ,آرش(معنی)گوناگونی دارد. در بینش کهن برخی بر این باور بودند که هستی بر پایه ی نیروی سه گانه ی آب,باد(هوا)و خاک (زمین)پایدار است که هر یک از پایه های سه گوشه یکسان(مثلث متساوی الساقین)نماد یکی از این نیرو ها می باشد. سه گوشی که رو به بالا باشد نماد آتش ,زندگی و گرماست و در آن خط زیرین نماد هواست.اگر سری رو به پایین داشته باشد,نماد مادینگی و جهان دنیوی است و نقش مادر بزرگ را دارد که این هستی از آن است.در این سه گوش خط زیرین نماد زمین است.دو,سه گوشی که به شکل افقی نوک هاشان بر روی یکدیگر قرار گیرند,نماد ماه افزاینده و کاهنده,بازگشت پایان ناپذیر زندگی,مرگ و رستا خیز می باشد.

سه گوش یکسان(مثلث متساوی الساقین)نماد برابری نیروها ی سه گانه و همچنین زمین و آفریدگار می باشد.نماد بهشت, آتش و یکپارچگی کیهان.سه گوش نود درجه(مثلث قاءم الزاویه) نماد نظم و استواری در جهان هستی و همچنین نماد آب  به شمار می آید.

نماد چهار گوشه یکسان(مربع):

آرش نمادین چهار در چهار گوش با چلیپا پیوند دارد و وجود آن در چهار گوش نمایانگر پویایی شماره ی چهار است.

چهارگوش یکسان نماد جان , آدمی و همچنین سنجشی برای  انسان کامل و متناسب  است و همچنین برای نشان دادن محدودیت به کار گرفته می شود.چهارگوش شکل مقابل گردی(دایره)است و نماد زمین و زندگی دنیویست.رویارویی این دو شکل را می توان در بنا سازی آیینی ایران بسیار مشاهده کرد.زمانی که با سپری کردن چهارگوشی بسته که خالی از جاودانگی است می توان به مکانی بی انتها و ورجاوند راه یافت که در آن جاودانگی را می یابیم .                               

 


نماد مار

جمعه 19 فروردین 1390

نماد مار

در دوران کهن می پنداشته اند که مار هم نر و هم ماده است و خود زا می باشد به این سبب مار را نماد دو گانگی در هر چیز می دانستند.نشان مرگ و زندگی,راستی و کژی,زهر و پادزهر,مرگ و تولدی دگر,روشنایی و تاریکی,بخردی و نابخردی و... .چون زهری کشنده داشت نماد مرگ و چون پاد زهری زندگی بخش داشت نمادی از زندگی,چون پوست می انداخت نماد جاودانگی , بی مرگی , بازگشت به طبیعت وهمچنین نمادی از روز رستاخیز بود.مار چمبره زده نمادی از گردش جاودانه ی هستی است.همین ویژگی ها مار را نماد ایزد خودزا, زروان نموده است.نگاره ها و پیکره هایی از ایزد شیر سر به دست آمده ( برخی آن را زروان و برخی آن را اهریمن می دانند)که آن را زروان می نامند در این نگاره  ماری را می بینیم که به دور پیکره  پیچیده است و همچنین چوبدستی در دست آن مشاهده می کنیم که نماد شهریاری آن است.در جهان باستان شیر ورجاوند به شمار می آمده و همچنین نمادی از خورشید بوده است وبه این سبب این تندیس نمی تواند نقشی از اهریمن باشد.ماری که در آن می بینیم نمادی از زندگی ,قدرت,جاودانگی و هستی بخشی این تندیس می باشد.در تاریخ باستان ایران مار دو شکل راستی و کژی دارد در برخی نواشتار آن را یادآور نیکی می دانند  و او را همراه با ایزدان بزرگی همچون زروان و مهر نقش می کرده اند.او را نشانی از پرتو های خورشید,  پاسدار آبها و رودخانه ها و همچنین تمامی گنجینه ها می دانستند.در دیگر نوشتار همچون ادبیات کهن, مار نقشی اهریمنی داشته و نمادی از جهان پایین و نیروی تاریکی بوده است.در شاهنامه کتاب ورجاوند(مقدس)ایرانیان می خوانیم که هوشنگ با پرتاب سنگ به سوی مار, اهریمن را شکست داد و برای نخستین بار آتش پاک نهاد را به وجود آورد و پایه گذار جشن سده گردید. این دوگانگی مار موجب گردید که آن را پل میان آسمان و زمین و دنیای زیرین گرداند.خزش آن بدون پا یا بال شکلی مینوی(غیر مادی- معنوی) به دان می بخشد راه یابی او به هر مکان و زیرکی او نشان از روان جاری در هستی است که در هر جا و زمان وجود دارد.دو مار بر روی چوب دستی نماد ی از نوشدارو, بهبودی و درمان است.نشانی از دوگانگی در این جهان به آرش(معنی)پیوست جهان مینوی و دنیوی و سرآغازی یکسان.پیوست زمان و مکان با سرنوشت .نشان دو مار پیچیده به دور یک چوبدستی را می توان در پایه ی نخست آیین مهر مشاهده کرد.(برای خواندن نوشتاری گسترده تر در باره ی آیین مهر ,می توانید به بخش های آیین مهر و کارسازی آن در مسیحیت نگاهی افکنید).

 

 

 


نماد شیر

سه شنبه 16 فروردین 1390

نماد شیر

در فرهنگ ایران شیر با خویی درنده,دلاوری و شکوهی بی همتا همیشه ارزشمند به شمار می آمده است.آدمی این جاندار را با دیدی ستایش گرانه می نگریسته.شیر با یال هایی چون زبانه های آتش , یاد آور پرتو خورشید,آن شاه جنگل که با یک غرش در تن دشمنان چنان لرزه می افکند که تاب ایستادن را از کف می نهند در میان اساطیر ایران کهن جایگاهی بسیار ویژه داشته است.با چنین ویژگی هایی او را نماد آتش پارسایی و پرتو خورشید همیشه تابان می دانند.نام مهر و شیر همواره در تاریخ به یکدیگر گره خورده است و هر یک یاد آور دیگری است.چنان که در بسیاری از نقش ها می بینیم که شیر به همراه خورشید یا گردونه ی مهر که نماد مهر می باشد,نقش بسته شده است.

نقش شیر را از دیر باز در شکلهای گوناگون و با کاربرد و بینش های مختلف در ایران به کار می برده اند.برای نمونه می توان به این نقش ها بر روی ساز و برگ های جنگی نگریست,نیاکان ما بر این باور بوده اند که این نقش می تواند در تن دارنده ی آن توانی افزاینده ایجاد کند و او را دلاوری همچون شیر سازد و به پیروزی های بسیار شکوهمند رساند.


نمادبز

سه شنبه 16 فروردین 1390

نماد بز

شاخ های بز کوهی را در دوران کهن نمادی از خورشید و ماه می دانستند و به همین دلیل آن را به باران و زایش زندگی ,همچنین چرخش هستی پیوند می داده اند. بز کوهی نمادی از کامیابی و خدای زندگانی گیاهی بود.

شاید یکی از دلایل ورجاوند(مقدس) بودن این جانور در نزد مردمان باستان این باشد که زیستگاه او در کوهستان است و کوه در میان آنان جایگاهی  ورجاوند داشته و نماد بزرگی و شکوه  و  همچنین جایگاه خدایان بوده است .آنها بز کوهی را از  جانب خدایان خود که در کوها بوده می دانسته و آن را گرامی می داشتند .از این جانور در برگذاری آیین های  خود برای پیشکشی دادن استفاده می شده است که از این طریق خدای خود را خوشنود کنند و خشم او را فروکش نمایند.

از دیدی دیگر می توان گفت چون  کوه ها جاری کننده ی آبها و آبریزهایی هستند که زمین های پیرامون خود را سیراب می کنند و همچنین با آب شدن برف های زمستانی که روی آنها را پوشانده, موجب جاری شدن رودها می شوندو این فرایند  برای مردمان ایران زمین که در یک بخش خشک و کم آب زندگی میکنند بسیار ارزشمند است و این جاندار که در کوهها می زیسته, نشان از آب و مژده دهنده ی این سرچشمه ی هستی است .بدین گونه است که بز کوهی در گذشت زمان ویژگی های فراوان یافته است و آن را نماد آب و باران شناخته شده اند.

با داشتن چنین ویژگی هایی آن  را نماد آتش  پارسایی, پرتو خورشید ,پیروزی دلاوری, گرما ,تابستان ,روان زندگی, قدرت و نیروی ابر انسانی خردمندی و دانایی می دانند.

 


اسطوره

جمعه 12 فروردین 1390

پیش از آنکه به اساطیر ایران بپردازیم بهتر است درنگی کنیم و درونمایه ی راستین اسطوره ها را بنگریم.

اسطوره هایی که شور بختانه در این دوران به گورستان های تاریخ فراموش شده ی این مرز و بوم پیوسته اند و یا از سر نا آگاهی مردمان جایگاهشان را به نام های گوناگون خود در دیگر کشور ها سپرده اند.

اسطوره در زبان  روزانه به چم «معنیی »  پنداری و نا راستین «غیر واقعی» می باشد.این کاربرد از فرهنگ انگلیسی آکسفرد برخاسته است که توصیف اسطوره را با این واژگان آغاز می کند:داستانی که شکل افسانه ای دارد. 

در این دوران نه تنها اسطوره جایگاه ویژه ای در باستانشناسی دارد بلکه دانشی جداگانه  که اسطوره شناسی نام دارد را به خود اختصاص می دهد.

 در دل هر یک از اساطیر راز ها و نشانه های بسیاری از تاریخ نهفته است.راز هایی که در پی سپری کردن سالیانی دراز شکلی شگرف به خود گرفته است اما همیشه یادگارهایی از  آیین و بینش گذشتگان را با خود به همراه دارد و دریافت راستین آن تنها با نگاهی ژرف بینانه امکان پذیر خواهد بود.

بنابر این اسطوره ها منشورهایی در باره ی بینش ها , کردار اخلاقی و آیینی را به ما  می نمایانند.

از این رو هنگامی که ما بر اسطوره شناسی ایران نگاهی  می افکنیم تنها بر داستانهای تاریخی  نا راستین«غیر واقعی» یا بر سروده هایی زیبا و باستانی نمی نگریم , بر جهان بینی اساسی ایرانیان باستان ودریافت آنها از آدمی , جهان و خدا توجه داریم. 

 

 


آیین مهر

پنجشنبه 11 فروردین 1390

به نام پیمان و راستی

در مورد آیین مهر نوشته هایی بسیار  آمده که در هر کدام نامی گوناگون بر این آیین نهاده اند و شرح های بسیار در باره ی آن نوشته اند.

در این گفتار جدا از مراتب این آیین در ایران و دیگر کشورها به بررسی کوتاهی در باره ی اسطوره شناسی آیین مهر می پردازیم.

نخست به بررسی ایزد مهر در باستان سپس به بازگویی مراتب هفتگانه و دلایل نام گزاری آن ها و در آخر چگونگی جاودانگی این آیین  با کار سازی_تاثیر گزاری_  بسیار  در بیشترین  ادیان بزرگ کنونی دنیا می پردازیم.

ایزد مهر در ایران باستان

مهر یکی از خدایان آریایی  است که پیش از  گسترش آیین زرتشتی در ایران مورد پرستش و نیایش ایرانیان بود.

اما پس از پیدایش زرتشت پرستش خدایی یگانه به نام مزدا اهورا (1)گسترش پیدا کرد و اشو زرتشت به مبارزه با خدایان پرستی برخاست.در گاتاها_سروده های اشو زرتشت_  نامی ازایزدان در میان نیامده است اما پس از گذشت سالیان دراز و پیدایش چندین آیین در باختر کم کم نیاز به بال و پر دادن به آیین زرتشتی برای نگهبانی از آن احساس شد و در این زمان بود که از ایزدان باستان برای ایجاد بزرگنمایی  در دین مورد استفاده قرار گرفت.

نخستین و بزرگترین ایزدی که در یشت ها(2) _بخش چهارم اوستا_از آن نام برده شده ایزد مهر  یا میثرا((mithraاست.

بر خلاف دیدگاه بیشتر پژوهندگان باختر مهر و خورشید یکی نیستند و هر یک ایزدی جداگانه به شمار می آیند.نزدیکی این دو تنها به دلیل وابستگی مهر به روشنایی است.ایزدی که هزاران گوش و ده هزار چشم دارد ,هرگز نمی خوابد و هرگز فریب نمی خورد او پشتیبان پیمان ها ست و هیچ پیمان شکنی از دید او پنهان نخواهد ماند.او دادگر است و در روز رستاخیز به دادگری بندگان اور مزد می پردازد.

و بر آدمیان است که او را با هوم(3) آمیخته به شیر و برسم با زبانی نیکو و خردمند نیایش کنند.

او پیش از بالا  آمدن خورشید تیز اسپ بر بلای کوه البرز  می تازد.سوار بر ارابه ای است که چهار اسپ نا میرا آن را می کشند و با گرزی در دست   کردار آدمیان را مشاهده می کند.

آن که خانه اش به پهنای زمین است ,خانه ای گسترده که هیچ نیازی در آن وجود ندارد و دارای پناهگاه های بسیار است و در آن هیچ  رنج و بیماری نیست.

آن خانه ای که به فرمان اورمزد و به دست امشاسپندان و خورشید سا خته شده.

گفتار بالا بخشی نا چیز از مهر یشت اوستا می باشد که به تنهایی در بردارنده ی  اساطیری گرانقدراز ایران باستان و پیش از تاریخ است.در مهر یشت ایزد مهر به شکل یکی از کار گزاران بلند مرتبه ی اور مزد درآمده در حالی که در آیین مهر ایرانی این ایزد به شکل خدایی عرفانی است.در ایران تندیس های زیادی از این خدا در دست نیست زیرا ایرانیان خدایان خود را به شکل تندیس  پرستش نمی کردند.

جشن مهرگان

دومین جشن بزرگ میهنی-آیینی ایرانیان مهرگان بود که در روز دهم مهر,روزی که نام روز و ماه یکی بود جشن گرفته می شد(امروزه به دلیل تغییر سالشمار روز مهرگان در 16 مهر قرار دارد)و چون نوروز سه جنبه ی کهکشانی,تاریخی و آیینی داشت.

از دید ستاره شناسی : مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می شود و نیز جشن برداشت کاشته ها ی کشاورزی است.

از دید تاریخی:در این روز نیروی داد و راستی به سر کردگی کاوه ی آهن گر بر ارتش نا راستی و ستمگر اژی دهاک پیروز شد و فریدون به شاهی رسید.مبارزه ی راستی و کژی ,داد و ستم در ایران ریشه ای آیینی دارد و همه ی جشن های میهنی هم به گونه ای این مبارزه و پیروزی نهایی راستی بر نا راستی را نشان می دهد.

اما در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه ای دارد.

از دید آیینی:در فرهنگ ایران مهر یا ایران به چم روشنایی خورشید و مهر و دوستی است .همچنین مهر نگهبان پیمان و هوشدار دهنده به پیمان شکنان است.

جشن مهرگان همانند نوروز از پر شکوه ترین نمودهای فرهنگ ایرانی است.

جشن یلدا

شب یلدا یا شبه چله نخستین شبه زمستان و درازترین شب سال می باشد.فردای آن با دمیدن خورشید روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد.این بود که ایرانین باستان شب آخر پاییز و نخستین روز زمستان را شب زایش مهر  و یا خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.برای نمونه از کتاب های رومی می دانیم که در این روز پیران و پاکان به تپه ای رفته و با لباسی نو و مراسمی از آسمان می خواستند که پیشوای بزرگ را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه ی زایش آن ستاره ایس که بالای کوهی _به نام کوه فیروز_که دارای درختی بسیار زیبا بوده است پدیدار خواهد شد.موبد بزرگ در باره ی ای جستار نیایش می خوانده که بخشی از آن هنوز در کتاب بهمن یشت بر جای مانده و ابن گونه است:

آن شب که سرورم زاید

نشانه ای از ملک آید

ستاره از آسمان ببارد

هم آنگونه که رهبرم در آید

ستاره اش نشان نماید

سیصد سال پس از زایش عیسی مسیح ,کلیسا زادروز مهر را به جای زادروز عیسی پذیرفت زیرا روز زایش او بر همگان پوشیده بود.

 

در آیین مهر به شناخت یا خود آگاهی توجه بسیا می شود و به روش های گوناگون خویشتن خویش را آموزش می دهند.این آیین ما را به یاد صوفی گری در ادوار کنونی می اندازد که بی  شک یادگاری است از ای آیین جهان گیر.

برای گام نهادن در راه شناسایی یا پژوهش برای رسیدن به شناخت خویشتن راستین یکی روش  وجود داشت یکی شیوه ی پارسیان و دیگری روش مهرورزانه یا مهری.

از دیدگاه من در این آیین, مهر به شکل خدایی نیست که مورد پرستش پیروانش قرار گیرد,بلکه مهر چون نمادی از کمال آدمی است.کمالی که تنها با راستی,مهر,دوستی,نگهداری از پیمان,کنار نهادن خودبینی و خود پسندی و جلو رفتن

آیین مهر

در راه شناخت راستین خویشتن با گام هایی استوار , توان بر دوش کشیدن هر گونه مشکل سترگ و بی پروایی در راه رسیدن به مهر راستین به آرش((معنی))کمال آدمی امکان پذیر می باشد.

این روش مهری ,خود آگاهی ایرانیان است که هزاران سال پیشینه دارد.از آن زمان که آریی ها در ایران زمین  پای نهادند خود آگاهی را نیز با خود به همراه آوردند.به سخنی دیگر آیینی نبود که همه را در برگیرد و پیمبری هم نداشتند و تنها کسانی در این روش پذیرفته می شدند که توانایی دریافت بالایی داشتند و جوانان که آموزش می دیدند تا من و من خواهی و خود ستایی آن ها از میان رود.  

هفتگام برای رسیدن به مهر

شماره ی  هفت در ایران ودیگر جاهای جهان ورجاوند(مقدس) می باشد و در بیشتر آیین ها, این شماره را گرامی می دارند.هفت در ادبیات پارسی و در صوفی گری کاربرد بسیار دارد. هفت سیاره  ,هفت خان رستم,  هفت مرتبه برای رسیدن به کمال  ,هفت  روز هفته,  هفت سین و... و بسیاری نمونه های دیگر که بازگویی آن جستار گسترده ای است و گفتار جداگانه ای در این باره باید داشت.

هفت گام در آیین مهر از پایین ترین جایگاه آغاز می گردد تا به پایه ی آخرین که همان مهر باشد برسد.سر سپردگانی که در این راه پا می نهادند باید از روشهایی که در این چند پایه انجام می گرفت , همچون رازی پاسداری کنند و هرگز آن را باز گو نکنند.سرسپردگان پس از پذیرفته شدن یکدیگر را برادر و استاد خود را پدر می خواندند.با پذیرفته شدن آموزش می بینند که به استاد خود باور داشته باشند و بدانند که هرگز تنها نیستند.هفت گام در آیین مهر نماد گذشتن از هفت آسمان(هفت سیاره :زمین  ,تیر ,ناهید ,خورشید ,بهرام ,کیوان  و اورمزد) و رسیدن به فردوس می باشد.برای رسیدن به آن نخست باید روان آدمی از هر نا پاکی و نا همواری تهی گردد , خرد و پاکیزگی بی کم و کاستی یابد و پس از پشت سر گذاشتن تمامی پایه ها به مرتبه ی پدر (مهر)برسد.

1)کلاغ: برای درآمدن به این  گروه, رازداران نخست در پایه  ی کلاغ پذیرفته می شدند.پذیرش در پایه های پایین برای کودکان نیز امکان پذیر بوده است.هر پایه  زمانی به پایان می رسید که پدران نو آموز را آماده ی گذار به پایه ی دیگر بدانند.آیین پذیرش سر سپردگان را سو گند و همسری و   و همگامی می نامیدند.نوگرا(نوچه)باید در ابتدا سوگند یادمی کرد .آنها پیمان می بستند از آنچه از باورها و روش هایی که بر او آموخته می شود چیزی آشکار نسازند .آمده است که خورشید با پیک خود کلاغ به مهر پیام فرستاد تا به شکار گاو رود.از این گفتار نمایان است که کلاغ را پیک خورشید پاک می دانند و به این دلیل نخستین مرتبه را کلاغ نام نهادند.در این پایه نوچه ها پوشش کلاغ را  بر تن می کونند و به چهره ها نقاب کلاغ می زنند و آوای آن را در می آورند.نماد این پایه یک چوب دستی است که دو مار به دور آن پیچیده اند_از این نماد در سازمان بهداشت جهانی استفاده می کنند_و نمایان گر ورجاوندی مار در فرهنگ مهریان می باشد.به کار بردن دو مار نشان از باور داشتن آنها به دوگانگی است که در تاریخ ایران زیاد با آن روبرو می شویم.در مهر یشت آمده که اورمزد در باره ی مهر  به اش زرتشت می گوید که او هم پای من است و در ها دو جهان کارساز.پیوست این دو مار در دم های خود شاید نشان از باور آنها به یکی بودن سر چشمه ی هر دو گیتی(مینوی و دنیوی) است.هوا یا باد نماد این پایه است.

در پایان هر مرتبه نوگرا را با آب شست و شو می کنند و در برخی نوشتارها آمده که در هنگامه گذر از هر مرتبه تازیان بر بدن نوچه فرود می آورند مگر در پایان پایه های چهارم و آخر .

2)همراز:در این  پایه نوگرا با گذشتن از کلاغ وارد می شود.در کلاغ با پیک خورشید و روشنایی خود را یکی کرد و سپس به شکل همراز مهر درآمد.در همراز نو آموز نیم تنه ی زردی که نوار های سرخی داشت بر تن می کرد وبرای چیره گشتن بر زبان خود و آموزش راز داری خاموش می ماند. آنها زمان زیادی را در کنج های ساخته شده در مهرابه ها و یا در آب راه ها می گذرانند.نام همراز یا همسر_در برخی نوشتها این مرتبه را عروس نام نهادند_ را به این دلیل بر این پایه نهادند چون نو چه می آموزد که باید همیشه همراه و راز دار این آیین بماند و به همسری مهر در بیاید و این روش را به هر چیز و هر کس برتری دهد .نماد این پایه آب می باشد.

3)سرباز:سر سپرده برای راه یافتن به این پایه باید برهنه زانو می زدند و روی شمشیر تاجی نزد وی می آوردند اما او تاج را با دست از خود می رانده و می گفته:((تنها تاج من,مهر است)).از این مرتبه نو آموز به شکل رسمی در این آیین پذیرفته می شود و در جشنها و گردهمایی ها اجازه ی شرکت پیدا می کند.سر سپرده ی سرباز به ارتش اشوی خدای شکست ناپذیر می پیوسته و همراه با پیام او به جنگ با کژی می پرداخته.در این پایه داغ مهری را بر پیشانی مهر آموز می نهاده اند تا این داغ پاک نشدنی پیمان خدمتی  که سرباز با خدای خود بسته است  در دل زنده نگه دارد.نماد این پایه خاک می باشد.

4)شیر:شیر در ایران باستان نماد آتش و درون مایه ای ورجاوند دارد.این پایه از برترین مراتب شیوه ی مهر  است.در این پایه چون شیر نماد آتش ورجاوند است مهر آموز را به جای آب با انگبین شست و شو می دادند و تازیان بر بدن آن نمی زدند.دارندگان این مرتبه در جشن های همگانی نقاب شیر بر چهره می زدند و نیم تنه های قرمزی با نوار هایی ارغوانی بر تن می کرده اند.در آیین مهر شیر و خورشید همواره با یکدیگر همراه بودند و تاریخچه ی این نماد به آیین مهر می رسد.مهر ورزانی که در این پایه اند به عنوان نگهبان آتش شناخته شده اند.شیر نماد امرداد ماه است و در این ماه خورشید بیشترین تابش و درخشش خود را داراست.در این پایه توان بدنی مهر ورز را آزمایش می کنند.بر دست و دهان مهر جو انگبین می ریختند به نشان پاکی.(بر روی زبان نوزادان نیز انگبین می زده اند).نماد این پایه آتش است.

5)پارسی:در برخی نوشتها آمده که مهر جویی می توانسته در این پایه شود که از نژادگان این آیین باشند.در انجام دادن این آیین سر سپرده پوشاکی خاوری بر تن می کرده و کلاه شکسته ی مهری بر سر می نهاده.پا یه های پیشین دنیوی بوده اند اما پارسایی جایگاهی مینوی دارد.شیر مردی که در این مرتبه وارد می شود را با انگبین می شو یند.مهر ورز با بالا رفتس سن می تواند به ای پایه را یابد و او را نگهبان میوه ها می نامند.گذشتگان بر این باور بو ده اند که رشد گیاهان با ماه رابطه ای تنگاتنگ داردو نیز باور داشتن که انگبین دارای ویژگی های بسیار نیکویی است و ماه است که آنرا می پرورانده است.نماد این پایه مه می باشد.

6)پیک خورشید:در این پایه مهر جو چونان پاکیزه گشته که می تواند جایگاه پیک  یا پیام آور خورشید درخشان را داشته باشد.مهر و خورشید دو ایزد ایرانی , مهر بزگتر از خورشید است اما نمادی از آن نیز می باشد.قرار دادن پیک خورشید در جایگاه ششم  در میان خورشید و مهر و پیش از رسیدن به مهر به همین خاطر است.در نماد این پایه یک تازیان و تاج و مشعل به چشم می خورد.تازیان نمادی از پرتو خورشید است که  به زمین می تابد زندگی از آن سرچشمه می گیرد.تاج خورشید نیز نماد از شاهی روشنایی و قدرت و پایداری خورشید است.مشعل نیز نشاندهنده ی پاسداری از آتش است که نمادی کوچک از خورشید در مهرابه ها می باشد.

7)مهر یا پدر:کسی که این جایگاه را در اختیار دارد در جشن هایی که برگزار می شود در جایگاه مهر می ایستد.

از دیدگاه من این پایه به چم رسیدن به کمال آدمی است.این آیین راهی است برای رسیدن به ابر انسان.همانگونه که نیچه می گوید:انسان تنها پلی است که از آن  باید گذشت تا به ابر انسان رسید.

این آیین پرستش خدایگان و یا پرستش مهر به شکل یک ایز نیست بلکه مهر تنها بیانی از یک دیدگاه است که گذشتگان ما از یک ابر آدمی داشته اند.

برای مشاهده ی اساس واژگان شمار گذاری شده و نیز دریافت سایتها و کتاب هایی که می تواند در این جستار به کسانی که پیگیر هستند یاری رسانند شما را به نوشتاری دگر رهنمود می نمایم.


نوشتاری دگر

کارسازی(تاثیر گذاری) آیین مهر در مسیحیت:

چهارشنبه 10 فروردین 1390

کارسازی(تاثیر گذاری) آیین مهر در مسیحیت:

دیدگاه های گوناگونی در این باره گفته شده است اما پرنگ ترین آنها نشان از این دارد که در هنگامه ی نبرد ایرانی ها و رومی ها این آیین در میان جنگ جویان رومی گسترش یافت و پس از بازگشت ,آنها آیین  مهر را در دیار خویشتن  گسترش دادند.

برای زمانی دراز این آیین در میان مردم و شا ها ن پیروان بیشماری داشت و همیشه سربازان و سپاهیان از سر دم داران برتر این آیین به شمار می آمدند.رومیان روز 25 دسامبر را زاد روز مهر به شمار می آوردند و آن را گرامی می داشتند و برای او جشن می گرفتند و این روز را ناتالیس اینویکتیوس _natalis invictius_ به چم (معنی) خورشید دادگری ,نام نهادند.آیین مهر با وارد شدن به روم رنگ و بویی رومی به خود گرفت و جنبه ی عرفانی آن کم رنگ تر شد مهر به شکل خدا  درآمد و تندیس های بسیاری از آن ساخته شد در حالی که در ایران تندیسی از مهر در دست نیست و تنها چند نقش برجسته یا تندیس  از ایزد مهر می توان یافت .

تا زمانی که مسیحیت  در آیین یهود به شمار می آمد پرستش آن در روم آزاد بود و پیروان آن نیازی به پیشکشی دادن به خدایان رومی همچون دیگر افراد نداشتند.اما پس از خروج مسیحیان از آیین یهود و ایجاد کیشی نوین پیروان آن دچار خشم و شکنجه  ها ی بسیار و دریده شدن به دست شیران و جانوران گردیدند.

کنستانتین بزرگ (306-337زایش)شاه روم باختر و خاور از بشارت مسیحیت آگاهی یافت.ایشان  در راه جنگی که در پیش داشت خوابی دید و از آن پس به این آیین روی آورد.در سال 313 زایش; دستو رآزادی آیین مسیح را داد.

و در سال 383 مسیحیت آیین رسمی روم گشت.چون تاریخ زایش مسیح بر همگان پوشیده بود زادروز مهر را برای آن قرار دادند .

در این نوشتار تا جایی که دانش اینجانب بدان راه یافته کار سازی مهر در مسیحیت را شماره می کنیم:

1)25 دسامبر همان شب یلدای ایرانیان است  با چهار روز تفاوت که به دلیل اشتباه سربازان برای ثبت این روز و یا اختلاف در روزشمار آنها با ایرانیان است و همانگونه که در بالا به آن اشاره شد رومیان این روز را جشن زادروز مهر و پس از آن این روز را زادروز مسیح نامیدند.

2)به دنیا آمدن مسیح از مادری باکره ,در برخی از نوشته ها می خوانیم که مهر از مادر باکره ی خود ناهید(آناهیتا)الهه ی آب به دنیا آمده.

3)در بخش مهر یشت یاد آور شد, که اورمزد به اشو زرتشت بزرگ فرموده است: مهر هم پایه من است .از دیدگاه من این بینش و به دنیا آمدن مهر از مادره باکره در باور مسیحیان بر اینکه مسیح پسر خداوند است بسیار کار ساز بوده است.

 4)در هنگام زادروز مهر شبانان  بر او سجده کردند و او را می پرستیدند دو شبان  زایش آن را  که همچون ستاره ای دنباله دار بر زمین فرود آمد مشاهده کردند.اشاره به زمان زایش مسیح که دو مغ ایرانی ستاره ای را در آسمان دیدند و به سمت اورشلیم برای دیدن پیشبینی زایش منجی بشری روانه گشتند.

5)شام آخر در آخرین روز زندگانی  زمینی مهر است که همراهان خود را به دور میزی گرد می آورد و  به آنان از خون گاو و نان و شراب می دهد و در پایان این گردهمای مهر به آسمان باز می گردد و  تا روز رستاخیز در آنجا می ماند ,سپس به زمین باز می گردد و در میان آدمیان به دادگری می پردازد و در روز رستا خیز به کارهای آنان رسیدگی می کند.این جشن را امروزه به نام  روز پاک یا رستاخیز در میان مسیحیان می شناسیم.این جشن در یکی از روزهای22  تا 25 آوریل که از ورود مسیح به اورشلیم آغاز می گردد و با به چلیپا کشیدن آن پایان میا بد,برگذار می شود.  در میان یهودیان این جشن فصح نام دارد و روز بزرگداشت نجات آنان از مصر و بازگشت به دیارشان به دست کورش بزرگ ,شاه ورجاوند و نیک سرشت ایران زمین می باشد.

6)نماد های آیین مهر که  می توان از  چلیپا , سرو _ درخت همیشه جاودان و یا درخت زندگی _ و دوازده ستاره ای که  همیشه همراه مهر هستند نام برد که تمامی آنها را در مسیحیت می توان دید.نام پدر برای کشیشان,  پوشش ارغوانی برای آنها همگی از آیین مهر برداشت شده.

7)آیین ها هفتگانه مسیحی که بر گرفته از هفتگام آیین مهر است:

1)آیین شست وشو و نام گذاری:این رسم را برای کودکانی انجام می دهند که پدر و مادری مسیحی دارند  ,آنها را شست و شو می دهند و برای آنان نامی بر می گزینند.این آیین را از شست و شوی مهریان برگرفته اند که برای پاکیزگی و راه یابی به پایه های دیگر و نیز برای پاکیزگی نوزادان به کار می رفته است.

2)پشتیبانی  پیمان(تایید میثاق):کسانی که در کودکی تعمید یافته اند چون به سن جوانی رسند نزد کشیش رفته و از پیمان  خود پشتی بانی می کنند.این آیین نیز ما را به یاد سوگند خوردن در اولین پایه ی مهر و دوباره انجام دادن آن در پایه ی سر باز می اندازد.

3)سپاسگزاری ورجاوند(عشاء ربانی):این رسم همان گرامی داشت نان و شرابی است که در شام آخر از آن یاد کردیم.

4)توبه و بازگویی گناه:این شیوه در میان مسیحیان کاتولیک انجام می گیرد و برای پاکیزگی روان از کژی ها و نا پاکی هاست.

5)پیوند:ازدواج مرد و زن مسیحی باید در پیشگاه کشیش و در کلیسا انجام گیرد.کشیش ها کاتولیک اجازه ی ازدواج ندارند.از دیدگاه من این بینش از پایه ی دوم آیین مهر_به بخش آیین مهر در همین وبگاه بنگرید_ و شایعه ی ازدوج نکردن مسیح شکل گرفته است.

6)سازمان روحانیان کلیسا:از مقام پاپ بزرگ و کاردینالهای او گرفته تا یک کشیش ساده باید مورد احترام یک مسیحی باشد.

7)چرب کردن:در هنگام مرگ یک کاتولیک شیوه چنین است که با روغن زیتون آن را چرب می کنند و کشیش برای آن نیایش می خواند.

 

8)شباهت دیگر میان این دو آیین روش پذیرش در آنها می باشد.کسی که خواستار راه یابی به مسیحیت بود بایستی دوره های چند ماه ی آموزشی را پشت سر می نهاد و سپس آن را شست و شو می دادند(غسل تعمید)  .بدین گونه که سر سپرده را در آب فرو می بردند و یا آب بر سر آن می پاشیدند.این آیین را در روزهای جشن پاک انجام می داده اند.رسم بر این بود که دیندار برای شت و شو پیراهنی سفید می پوشید سپس آیین گواه دادن انجام می گرفت و پس از آن پوشش با روغن انجام می گرفت. و با روغن نماد چلیپا را بر روی سینه ی آنان نقش می کردند و او پیمان می بست که یک مسیحی دیندار باشد.این آداب ما را به یاد آیین داغ نهادن بر چهره ی مهریان و نیز انگبین زدن بر آنها در انجام پایه های اساسی و ورجاوند.

 

 


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها